تبليغاتX
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
 
وجود حر گونه قلت عملاعی در این وبلاگ یک عمر آدی مهثوب میشود
 
سلام.خوبین بچه ها؟

کم پیدا شدم آره؟ نمیدونین چقدر بده که آدم نتونه بیاد به وبلاگش سر بزنه.اینقدر دلم تنگیده بود واستون

حالا از درس و مدرسه که بگذریم اینترنتی که همیشه باهاش میومدم منفجر شده دیگه وصل نمیشه.نمیتونم هر روز پا شم برم کارت بخرم..

خلاصه دعا کنید درست شه

سر فرصت یه آپ مشتی میزنم که کیف کنید

یادتون نره قربونم برید

بای بای

فکر کنم ۲۱ هم درگیر درساشه.

من نیستم شما نخوابونید وبلاگوهااا !چقدر گلید شما

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 16:11  توسط Sepideh  | 

سلـــــــــــام چطورین؟

اصلا حسش نبود آپ کنم.هم حسش نبود هم وقتشو نداشتم.میدونین که...دلیل چرخش زمین نیست جاذبه سپیده ست که زمینو میچرخونه جالبه..!

نه خدایی درس و امتحان زیاد داشتم.

سه چهار روز پیش هم یه اتفاق ناگوار هم افتاد.قرار گذاشته بودیم پنجشنبه با یکی ار دوستام عصر بریم پارک اسکیتامون هم ببریم ..یه روز قبلش بعد از ظهر جوگیر شدم پوشیدم اسکیتامو یکم تو حیاط ژانگولر بازی در بیارم یه سنگ گیر کرد تو چرخاش افتادم بند اسکیتم پاره شد .آخه این همه جا این سنگه باید اینجا افتاده باشه؟میخواستم گریه کنم .. اما خوب بابا گفت کفاش میتونه درستش کنه.

همین الان از خواب پا شدم .هنوز تو رخت خواب بودم تصمیم گرفتم آپ کنم.ساعت شیشه..  سرم شدید درد میکنه.

امروز تو مدرسه شانسم واقعا افتضاح بود.هر کی رسید بهم گیر داد.

از همون اول صب تا وارد مدرسه سدم:

صفری(معاون): سپیده مانوت تنگه ها..

من:همش تقصیر این خیاطه بود خیلی تنگش کرده(حالا اونجا پیش خیاطه بساط داشتیم که مانتوهه آویزون نباشه بهم) (مث اینکه دوست دارن فحش بخورن از این گیرا میدن)

سر صف داشتم جغرافیا میخوندم:

خانم کلاه کج(اون یکی معاون):مگه نگفتم سر صف کتاب نیارین.بده من ببینم.

من: لازمش دارم.الان جغرافی داریم...(لا مصب مثل ماست میمونه باش که حرف میزنی انگار با دیوار حرف زدی جواب نمیده .مث گاو ول کرد رفت.)

سر کلاس جغرافی داشت درس میداد اصلا حس گوش دادن نبود با دلارام داشتیم روی یه تیکه کاغذ پیامک بازی میکردیم .درسش که تموم شد دبیر بلندمون کرد دو تا سوال پرسید از درس جدید جواب ندادیم انداممون رو به رنگ قهوه ای در اورد...چرا گوش نمیدین و از این حرفا...(آخه کی درس حفظی رو سر کلاس میشینه یاد بگیره؟!)

تازه قرار بود تا ساعت دو بمونیم واسه کلاس زبان انگلیسی..اما نمیدونم چرا دبیر ریاضی اومد سر کلاسمون ...واقعا برنامه ریزیهاشون تکه..انگار مسخره شونیم

راستی چند روز پیش هم که 110 یکی از بچه های مدرسه رو ساعت شیش و نیم صبح توی سه را فرودگاه با داداشش(منظور اینجا دوسته)گرفتن آبروشون رفت.110 بیخیالشون شد و مدیر ما ول نمیکرد تا دو روز پدر مادرشون میومدن مدرسه.یکی نیست بگه آخه خاک بر سرت این موقع صبح قرار واسه چیته آبرومون و بردی          ...منگل میزنن به خدا..(با حرص)

مامان و بابا هم رفتن اصفهان من و داداش و خواهرم تنهاییم.هم خوبه که کسی نیست گیر بده هم حوصله ام سر میره...

از فردا هم که بساط داریم واسه غذا خاله هم گیر داده بهم که از مدرسه بیا همینجا غذا بخور استراحت کن بعد از ظهر برو خونه درساتو بخون...زهی خیال باطل..پنج دقیقه اونجا بمونم سرسام میگیرم .بچه هاش خیلی شیطونن...همش میزنن تو سر هم

دیگه حوصله ندارم بنویسم.همین الانم میزان چرت و پرت رفته بالا.

اول میرم ادبیات میخونم بعد آپ میکنم...

قربونم برید

بای بای

 |+| نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:31  توسط Sepideh  | 

سلام.خوبین؟

یه کار مهم دارم باهاتون.

خیلی مهمه ها خوب بخونید این آپ رو که دیگه دچا سوء تفاهم نشید.(حال کردید تیکه ی سوء تفاهمو؟)

ببینید بچه های باغ گل مادربزرگ این وبلاگ دو تا نویسنده داره پس از این به بعد پایین پستهارو نگاه کنین تا زحمتای اون یکی نویسنده ی وبلاگ که 21 هست بدون جواب نمونه.آفرین که خوب خوب متوجه شدید...

این پست فقط برای همین موضوعه تا خوب یادتون بمونه.

اصلا خیلی تابلو چون طرز نوشتن من با 21 خیلی فرق داره.

آپهای من بیشتر طنز هستن و آپهای 21 معموا ادبی هستن

اما شما بازم یه نگاهی به پایین که اسم نویسنده رو مینویسه بندارید.

مــــــــــــــــــرســی

قربونم برید

بای بای

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 19:2  توسط Sepideh  | 

سلام.خــــوبین؟ چه خبراااا؟

الااااان عصر جمعه ست

راست میگن دل آدم عصرای جمعه میگیره ها

الان داره اذان میگه.صبر کنین دعا کنم

...

توجه توجه

اینا نکات حیاتین حتما بخونیدشون

حد اقل یه قسمت از آپها رو بخونین که توی نظرا مجبور نشین بنویسین

سلام سپیده چه وبلاگ جالبی داری موفق باشی به منم سر بزن...

شما هر چی بنویسین من یه سر میزنم به وبلاگتون.اینجوری کامنت گذاشتنتون مث یه وظیفه ست که با اکراه انجامش میدین

اگه هم آپ رو نمیخونین بگین نخوندم فقط اومدم بگم آپم سر بزن تا تعداد نظرام بره بالا..

اصلا به من چه شما کامنت بذارین چه جوریش میل خودتونه هر چی میخواین بنویسین

...

یه موضوع دیگه هم هست.من ایمیلمو گذاشتم تو وبلاگ که اگه کسی دوست داشت چیزی بنویسه تو وبلاگ بهم ایمیل بزنه.

لطفا توی یاهو بهم پی ام ندین.اون موقع من تحویلتون نمیگیرم ناراحت میشین.

اصلا ایمیلم رو برمیدارم اگه دوست داشتین توی ابین وبلاگ فعالیت کنید تو قسمت نظرات به طور خصوصی بگین.. 

مرســـــــــی

جدیدا یه جملهی قشنگ پیدا کردم که درصد عشقولکیش بالاست بخونین:

 یه قطره اشک میندازم تو دریا تا وقتی که پیداش کنی دوست دارم

هــــــــــــــــــه چه باحال(اشک شوق)

راستی یه چیزی...

از همون اول که رفتم مدرسه متوجه شدم اصلا چیزایی رو که روی تخته مینویسن نمیبینم.خلاصه رفتم بینایی سنجی و ...

کور بودم و خودم نمیفهمیدم.تازه دکتره گفت نزنم عینکمو احتمال اینکه شمارش بیشتر بشه هم هست...همینو کم دارم که شیشه ی ته استکان و بذارم رو چشمم.

دیدین ادم دو تا چشم داره که یکیش سمت چپه یکیش سمت راست؟

خوب اون چشمم که سمته چپه کورتره شمارش 0.75

اون سمت راستیه هم 0.5 

همش تقصیر این فرشید امینه 

اینقدر گفت سپیده تو چشات آینه ی نوره تا آخر عینکی شدم... 

خلاصه منم به جرگه ی عینکیا پیوستیدم 

بیخیال بابا مهم نیــــــست 

خوب دیگه ...

قربونم برید 

بای بای 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 19:3  توسط Sepideh  | 
خوبه؟؟؟من باز خلاقیت به خرج دادم اثر هنری خودمه

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 22:18  توسط Sepideh  | 

سلام خوبین جیگرا؟ 

من که داغونم. بد جوری سرما خوردم.الانم که دارم آپ میکنم پتو پیچیدم دورم.گلوم هم خیلی درد میکنه.من نمیدونم با این گرمایی که اینجا داره من چه جوری سرما خوردم.عجب بدبختییییه هااا...

الان داره بازی استقلال و پرسپلیس رو نشون میده.من یکی که طاقت دیدنشو ندارم .حالم خوب نیست اصلا حوصله ی جوزدگی فوتبال رو ندارم.مگه مجبورم کردن.خوب تابلو همیشه به نغع پرسپلیس میگیرن اعصابمون میریزه به هم.اصلا بگذریم... چون 21 پرسپلیسیه

خلاصه اومدم یه کم براتون پرت و پرت بگم.یعنی از این به بعد بعضی وقتا جنگولک بازیای تو مدرسه رو واستون تعریف میکنم...

خوب کلاسای ما دومیها و سومیها طبقه ی دوم مدرسه ست.زنگ کلاس خورده بود و از اون بالا من و دلارام(یکی ازدوستای پایه ام تو کلاس)ایستاده بودیم و هم کشیک میدایم و دبیر هر کلاسی اومد بالا میرفتیم خبر میدادیم تا آماده شن سنگین و رنگین بشینن و موبایلاشون رو جم کنن(آخه موبایل تو مردسه مون ممنوعه میدونین که ...)هم داشتیم معلمایی رو که اون پایین ایستاده بودن صدا میکردیم و بعد قایم میشدیم .اصلا به این یادمون نبود که اگه صفری(خانم صفری معاون خشن مدرسمونه) از پله های پشت سرمون بیاد بالا نمیبینیمش .نگو نیم ساعته پشت سر ما ایستاده و داره نگاهمون میکنه.اول دلارام صفری رو دید جیغ زد سپیده صفری اومــــــــــــد.دویدیم سمت کلاس.شانسمون زد قیافه هامونو ندید نفهمید کی بودیم اما دید دویدیم تو کلاس 2/2 اومد دم در ایستاد محکم دو بار با دست زد به در و خلاصه بد جوری هیکلمون رو قهوه ای کرد و رفت...(فقط بفهمم کیا بودن.مگه دبیرا همسنتونن که بابهاشون شوخی میکنید؟واقعا برای اون دو نفر متاسفم.کارتون نهایت بی ادبی بود) بابا جمش کن .. << اینو ما گفتیم

به قول خالم خدا رحم کرد خشانت این صفری معروفه...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نقطه سر خط

زنگ آخر بود.نمیدونم چرا امروز که سرما خوردم حس شیطونیم گل کرده بود.دین و زندگی داشتیم و دبیرشم که ... --->(خداییش بار اولی که وارد کلاس شد خود به خود کلمه ی پخمه اومد تو ذهنم )این جلسه که دیگه غوغا کرده بود از خوش تیپی .مانتوی بلند کرم رنگ پوشیده بود که زمینو جارو میکرد بعد دو تا چاک داشت تااااااااااااا بالای بالا.یکی نیست بگه آخه اســـکــل تو که چاک مانتوت تا اون بالاست چرا زیرش لباسی پوشیدی که بلند باشه ؟لباس زیریش تا زانوش بود و رنگشم گلبهی.تا دیدمش دست خودم نبود منفجر شدم.تا به بقیه ی بچه ها نمیگفتم وجدانم آروم نمیشد که.روی کاغذی که این زیر میبینین نوشتم دادم بچه ها بچرخونن تو کلاس اینم عکسش که یکی از بچه ها با گوشیش ازش گرفت داشت بلوتوث میکرد واسه بچه ها ...متنش از مهسا بود که جلوم میشینه

(همین الان استقلال گل زد.مبارکه استقلال چه کارش میکنه؟!سوراخ سوراخش میکنه... ...به ساعت آپ نگاه نکنین اول تو word مینویسم)

پخمه

خلاااااااصه با هم رفتیم تو کاسه..نه نرفتیم دبیرمونو کردیم تو کاسه.همه همدیگه رو نگا میکردن میزدن زیر خنده   این پخمه هم نمیفهمید تا بهاره خنگول(به خاطر این حرکتش بهش گفتم خنگــول هااااااااا . بچه ی باحالیه)که پشت سرم میشینه سرخ شده بود نمیتونست درست حرف بزنه ازش پرسید خانم لباستون گلبهیه؟؟ دبیره تازه میگه آره از کجا فهمیدی؟ ؟ منم گفتم خانم این بهاره لامصب علم غیب داره. .. نمیدونم معلمه باور کرد یا نه اما هر چی بود قانع شد..   

دیگه این دفه کلاس اصلا قابل کنترل نبود سرشو گرفت تو دستش.چند دقیقه همینجوری گذشت که آناهیتا(تازه اومده تو مدرسمون.جدیدا روش باز شده)گفت خانم مث اینکه حالتون خوب نیست اگه میخاین برین خونه ما حاضریم این جلسه رو بیخیال دینی شیم .بیچاره دیگه داشت به گریه میفتاد .آخرش درس رو بیخیال شد.دلم کلی براش ســـوخت تفلـــــک ... این بچه های ما هم که اصلا رحم ندارن.یاسمن و الهه شروع کرده بودن به آدامس ترکوندن.دبیرمون نمیفهمید کیه  هی سرک میکشید دیگه خودم به دادش رسیدم(البته لو ندادم فقط گفتم دخترای خوب از شما بعیده این کارای مبتذل مال پسراست...توجه داشته باشین خودم استاد ترکوندن آدامس به روشهای مختلف میباشم.)>. به قول نوید(چیه؟؟ 12 سالشه..)داداش نیلوفر:بویی از دختر بودن نبردین...

(خاک بر سرشون این استقلالیا تا حالا صد تا موقعیت از دست دادن... یاللا یاللا ما گل میخوایم یاللا.یه گل داریم دوسش داریم منتظر دومیشیم...

آره؟..

ااااااا چه بد پرسپلیس یه گل زد.

خوب بازی مساوی شد... اصلا بهتر...

خوب دیگه برم من مثلا حالم بده بهانه دارم که درس نخونم واسه فردا    

قربونم برید 

بای بای

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 18:13  توسط Sepideh  | 

سلام خوبین؟

خیلیا نظر خصوصی دادن میگن خودتو معرفی کن.

یه مبحث هست تو وبلاگ به اسم سپیده شناسی که این زیر مشاهده میکنید

سپیده شناسی

 

نام: سپیده

تخلصها:

سپید

یه مدت هیولا

پیشی

نام خانوادگی: داری مییترکی که نمیگم آره؟ هه هه    

تاریخ تولد: ۲۶/۱۱/۱۳۷۰ 

مقطع تحصلی:دوم دبیرستان

معدل:19.21(پس فکر نکنین میام نت بچه تنبلم) 

محل تولد: اهواز البته بچه ی آبادانم

محل زندگی: اهواز

شکلک مورد علاقه:

تکه کلام: باشه

دشنام ها(همون فحش): خاک بر سرت کنن / احمق / هوووی / گلاب به روتون گوزو

رنگهای مورد علاقه: آبی کمرنگ / زرد / صورتی

غذاهای مورد علاقه: فقط فست فود(هایدا - هات داگ - پیتزا یونانی)

سرگرمیها: کامپیوتر / 2 هفته ست درسم بهش اضافه شده / پیامک بازی(اس ام اس)

خواننده مورد علاقه: شادمهر عقیلی که تکه بعد:داریوش ، سیاوش قمیشی ، عارف ، گوگوش داخلیا هم یگانه و چاووشی رپ هم پاستوریزه هاشو گوش میدم:اول هیچ کس بعد rezaya&2afm تتلو پیشرو تهی ابلیس دیو یاس 

ساز مورد علاقه: سه تار میزنم گیتار ویولون هم دوست دارم

ورزشهای مورد علاقه: اول از همه اسکیت دوچرخه پینگ پنگ تکواندو فوتبال

تیمهای مورد علاقه: اول از همه بگم نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی (البته آبی هم هست)

باشگاهای اروپا هم اول بارسلنا بعد آث میلان و منچستر

تیم ملی هم ایتالیا برزیل پرتغال آرژانتین

بازیکنهای مورد علاقه: کاکا کریستین رونالدو دلپیرو(فقط به خاطر یکی از بچه ها ولی خدایی بازیکن باحالیه خودمم دوسش دارم) ژاوی فیگو و ...

انگیزم از راه انداختن وبلاگ: کسب تجربه در این زندگی پر بار  

قد: 161 وزن: 45  

وضعیت ظاهری: نمیشه از خودم تعریف کنم فقط میگم چند بار با آنجلینا جولی اشتباهم گرفتن

 

خوب به سلامتی تمام شد فکر کنم به اندازه ی کافی شناختینم بسه تونه دیگه بیشتر از این بگم جسارت نباشه پسرا پررو میشن 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:47  توسط Sepideh  | 
سلام بچه ها خوبین خوشین؟

تبریک میگم روز کودکه  

  روز حهانی کودک مبارک  

( عکس دو کودک که بسیار دوستشان میدارم )

Benyamin & Aida

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 19:4  توسط Sepideh  | 

حوادث

به نقل از خبرگزاری snh شنبه هفتم مهر ماه اتوموبیل پژو206 مشکی رنگی که سن هر سه سرنشین از20 سال تجاوز نمیکرد آنقدر جوزده شدند که به جدول زدند.

این حادثه زمانی رخ داد که تعداد زیادی دانش آموز در همان نزدیکی منتظر آمدن اتوبوسهایشان بودند تا به مدرسه برروند.

یکی از شاهدان که نخواست نامش فاش شود گفت:

"حقشونه این قرتی بازیا مال این موقع روز نیست."

صحنه ی حادثه:

حدود ساعت هفت و سی دقیقه ی صبح راننده ی اتوموبیل یاد شده در حالی صدای سیستمش را بسیار بالا برده بود  با سرعت زیادی در خیابانهای همان محل ویراژ میداد و به اصطلاح خودشان هنگام پیچیدن دستی(ترمز دستی)می کشید کنترل اتوموبیل را از دست داده و با جدول برخورد کرد. 

موضوع پستو حال کردین؟ به من میگن سپیده خلاق

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 19:36  توسط Sepideh  | 
سلام برو بچ خوبین؟

من دوباره اصفهان بودم.جاتون خالی یه هفته اول مدرسه رو هم نرفتم.

دانش آموزا مدرسه خوش میگذره؟    سعی کنین خوش بگذره

بروبچ دانشجو هم خوش بگذرونین

(شما جنبه ی بد آموزیشو بی خیال شین مث بلانصبت خر درس بخونین و خوش بگذرونین )

ها راستی نماز و روزه هاتونم قبول باشه.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:0  توسط Sepideh  | 
سلام خوبین؟

من که عالیم.اینقدر خوش گذشت.جای همتون خالی.

مرسی سر زدین . نظر دادین و نظر ندادین.

قول داده بودم یه مطلب گنده بذارم حالا هم عمل میکنم به قولم

چند راهکار برای حفظ جیب مردان متاهل!!!!

ادامه ی مطلبو داشته باشین


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:3  توسط Sepideh  | 
سلام بچه ها خوبین؟

شرمنده یه مدت اصلا حوصله نداشتم بیام سمت بلاگفا.

از همه ی اونایی که نظر دادن هم ممنونم هم غذر خواهی میکنم که نتونستم بهشون  سر بزنم

من یه هفته دارم میرم اصفهان اومدم یه مطلب چاق و چله میذارم   

همتون گلی اید به خدا 

 

اینم یه عکس افتخاری

هر کی گفت این کیه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 20:59  توسط Sepideh  | 
سلام.خوبین؟

صبر کنین قبل از اینکه درباره ی پست توضیح بدم از پسر خاله ی گرامی برای لوگو تشکر کنم. ای ول دستت درد نکنه

این پستمون یه جورایی میتونه جنبه ی آموزشی داشته باشه   (البته برای کسایی که قصد دارن شغل شریف رانندگی کامیون،۱۸ چرخ،خاور و امثال اون رو انتخاب کنن )

مژده                                                                  مژده

راننده ی گرامی (ترجیحا" راننده ی وسایلی که قبلا" گفته شد)از این پس لازم نیست به دنبال جملات پر مفهوم برای تزیین خوش رکابتون به این در و اون در بزنین.ما به یاریتان میشتابیم.کاملا رایگان.فقط با مراجعه به این وبلاگ 

اگه معنی این جملات را متوجه نشدید مهم نیست. نا امید نشید از خودتون.اینا مخصوص همون آقاهاست که معمولا یه سیبیل چخماغی(چخماقی؟ << از این سیبیلا دیگه ) دارن و همه ی راههای میون بری رو که پلیس راه رو دور میزنه بلدن.(راننده کامیون گرامی لطفا به دل نگیر)

و بالاخره جمله ها

اثر هنری خودمه !!

نه پشیمون شدم اینجا نمیذارم میزارم تو ادلمه ی مطلب که زیاد کش دار نشه 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:8  توسط Sepideh  | 

سلام خوبین؟خوشین؟ خوش میگذره؟خیلی کار خوبی کردین اومدین سر زدین آخه امروز موضوع پستم فرق داره. بازم تولده.آره دیگه ما اینیم...

تولد بیست و یکه.

21 جون تولدت خیلی مبارک...   

یه شعر هست که میگه

گاو و الاغ و اردک....کبریت و گاز و فندک....گنجشک و غاز و لک لک....تولدت مبارک

بازم تولدت مبارک

به همه ی آرزوهات برسی

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:24  توسط Sepideh  | 

سلام

اینقدر گفتین مطالب وبلاگ رو خودت بنویس که معذب شدم .ولی یه خورده که فکر کردم گفتم به مناسبت تولد وبلاگ یه تغییراتی بدم.البته من تنها نه با کمک دوستم یعنی 21 نویسنده ی دیگه ی وبلاگ . نسشتم یکی از قصه هایی رو که مامانبزرگم قدیما برام تعریف میکرد( ) نوشتم.البته با یکم تغییر.

یکی بود پنج شیش تا نبود یه مامان سوسکه یه بابا سوسکه بودن که سه تا بچه سوسک داشتن.اولی که پسر بود اسمش سوسکا بود که ازدواج کرده بود و حالا دو تا بچه سوسک خیلی ناز داشت.دو تا بچه ی دیگه هم دختر بودن.سوسکو و سوسکی که البته سوسکو هم بعد از دو سال پشت کنکوری بالاخره کاردانی قبول شده بود و داشت افتخار آفرینی میکرد .فقط سوسکی مونده بود تو خونه.بابا سوسکه یه مزرعه داشت که از صبح زود تا عصر میرفت اونجا و کار میکرد.سوسکی هم هر روز ظهر با بقچه ی نهار که مامان سوسک داده بود بهش میرفت پیش باباش و تا عصر اونجا بازی میکرد تا با باباش برگرده.یه روز وقتی داشت میرفت سمت مزرعه یه سوسک پسر اومد و بهش شماره داد.سوسکی هم که دید پسره خوشکله بهش گفت امروز ساعت چهار بهت زنگ میزنم واسه همین زودتر از باباش مزرعه رو ترک کرد.ساعت چار که شد رفت سر خیابون و با تلفن کارتی زنگ زد به پسره که شمارش نیفته.با هم حرف زدن و سوسکی فهمید که اسم پسره سوسکانه.خلاصه یه دل نه صد دل عاشق هم شدن .چند روز بعد که روز تولد سوسکی بود با هم رفتن کافی شاپی(ت و ا ل ت) که کنار مرزعه ی سوسکی اینا بود قرار گذاشتن و سوسکان گلاب به روتون یه چیزی هدیه داد به سوسکی که البته من نمیگم چی بود چون وبلاگ ما از این کلمات استفاده نمیکنه و با ادبتر از این حرفاست فقط بدونین سوسکی خیلی خوشحال شد.چه رمانتیک...!

خوب بچه ها جون اگه گلاب به روتون کار واجبی دارید برید انجام بدید چیزی هم میخواین بخورین زود برید تا منم یه لیوان آب بخورم گلوم خشک شد.بقیه ی داستان رو هم توی ادامه ی مطلب بخونین...

 

 (راستی اگه اشتباه تایپی داشت اصلا اشکال نداره مهم نیست به روم نیارین )


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 5:28  توسط Sepideh  | 

سلام

این ویلاگ 1 سالش شدو هنوز هیچی نشده.کمک کنین تا بهتر بشه.پایین هر پست یه قسمت هست که مخصوص شماست.بهش میگن آرشیو نظرات اونجا هر پیشنهاد یا انتقادی دارین بگین.البته تعریف هم بکنیدا(منظورم اینه که:4تا نظر بدین .کشتینم)میخواین منم برم مث وبلاگای دیگه مطالب رو بزنم تو عشقولک بازی؟بده میاین میخندین؟

از همه ی اونایی که تو این یه سال همکاری کردن خیلی خیلی ممنونم.

خلاصه

همه با هم دست دست بخونین:  

تولد تولد تولدت مبارک

چه خوبه هااا

خوووووب رسیدیم به جای حساس یعنی کیک.بروبچ حمله کنید(نکته:اگه خیلی هوس کیک کردین میتونین برین بخرین بعدشم مسواک بزنین )

راستی هدیه هاتونم بدین دیگه تولد تعطیله باید برین خونه هاتون تا نریختن جمعون کنن ببرنمون

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 2:18  توسط Sepideh  | 
سلام بچه ها بیستم تولد وبلاگ یالا هدیه بدین

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 23:54  توسط Sepideh  | 
سلام.خوبین همتون؟

 ۲۱ نویسنده ی جدید وبلاگه.

خوش اومدی موفق باشی

---------------------------------------------------------------------

اصولا واژه خودکشي به معني خود کشتنه. يعني در اين عمل فرد اونقدر خودشو مي‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌هاي فراوان يا
 بالعکس صورت مي‌گيره
حالا فرض مي‌کنيم: طرف تنها مياد توي يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو براي خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه

1.طناب.

2- سيخ کباب.

3- کبريت آغشته به بنزين .

4-  قرض دياز پام.

5- آمپول هواي تهران.

6- دندون مصنوعي حاج خانمشون.

7- لوله گاز.

8- پاکت نايلون.

9- چاقوي ميوه بري.

10- نخ کاموايي.

11- سوزن لحاف دوزي.

12- تيغ ريش تراشي مصرف شده.

13- مرگ موش.

خب... براي شروع بد نيست.

ولي نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلي مهمه»
فرض کنيد درب اتاق شما رو مي‌شکنن و شما رو در حالتي پيدا مي‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب مي‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقاي پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايي شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جاي تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمي‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمي‌ده
قيافه شما بعد از خودکشي بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتني‌تر باشه تا دل همه حسابي بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزي... و خفه‌گي با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلي جالب خودکشي کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توي سوراخاي دماغش و با انگشتاي ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدي کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتاي شصتشو از توي دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشي ترحم کسي رو بر مي انگيزه؟
يا اونايي که روي سرشون نايلون مي‌کشن و دور گردنشون روي نايلون رو با طناب مي‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوي ماشين ميندازن و له مي‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.
خودکشي ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبي، بدون تاثيرات بد و منفي روي صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاري و... باشه .
ژاپوني‌ها يه جور خودکشي جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روي سينه فرو مي‌کنن توي قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس مي کنيد که توي سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولي حداقل، عوارض ظاهري نداره. ولي بديش اينه که حتما مي‌ميريد.
در صورتي که خودکشي وقتي خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشي که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکي براي مردنه. اين نوع خودکشي خيلي حال داره... چون حداقل گشنه نميميري! و خوبي مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمي‌رسي و معمولا زنده مي‌موني. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سي‌تا قرص ديازپام خودکشي کرد و دور و بري‌ها به هواي اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: اي دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو مي‌جوه. زنده بگوري خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توي خودکشي، پشيموني ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون مي‌شن و اين در حاليه که هيچ راهي براي برگشت نيست. يه يارويي براي خودکشي يه تيکه پارچه رو گلوله مي‌کنه و فرو مي‌کنه توي حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولي همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه مي‌شه... يارو مي‌دوه بيرون و از شدت عجله از روي پله‌هاي آپارتمان پرت مي‌شه پايين و مي‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزي اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولاني باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلي طول مي‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگي خون روي زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهري امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روي هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:

1- زمان خودکشي رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)

2- مبادا بعد از خودکشي از ريخت و قيافه بيفتيد.

3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.

4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشي رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.

5- خواهشا زياد کثيف کاري نکنيد.

6- موقع خودکشي لبخند بزنيد تا لبخند روي لبتون باقي بمونه.

7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلي وحشتناکه.

8- يه بسته دستمال کاغذي حتما روي ميزتون باشه.

9- اتاقتونو قبل از خودکشي مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)

10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.

11- يه جوري خودکشي کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.

12- دليلتون براي خودکشي قانع کننده باشه.

13- براي مسايل عشقي خودکشي کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.

14- قبل از خودکشي حتما يه فال حافظ بگيريد.

15- قبل از خودکشي استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.

16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.

17- اگه توي دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلي رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.

18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.

19- قبل از خودکشي حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.

20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.


حالا جديد ترين و راحت ترين روشهاي خودکشي براي جنس نرينه

«استفاده از جوراب»

تخت خواب رو آماده کنيد. تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .

خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .

هيچ راه نفوذي براي هوا نذاريد.

يک ساعت بعد... شما مرديد.

خدا رحمتتون کنه.


 براي جنس مادينه:

« سوء استفاده از موش»

تخت خواب رو مرتب کنيد.

بريد زير پتو.

اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.

حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره.

خواهش مي‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.

مرسي ...

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 0:27  توسط Sepideh  | 
قشنگه،نه؟ما اینیم دیگه

 Pishi-Mahale

 افتادم تو کار فوتوشاپ اینم یه تصویر یه جورایی علامته

برای دیدنش در ابعاد گنده اینجا کلیک کنین.حوصله نداشتم بذازم تو ادامه مطلب

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 18:47  توسط Sepideh  | 
جوات
...!!! ....

اگه از پيكان مدل پنجاه و چهارت شونصدتا سيدسى آويزون كردى و سيزده تاآينه هم به شيشه جلوت چسبوندى،خيلى جواتى.

اگه پشت آردي سبزت زدى۴۰۵و يه بوق بيابونى،يه بوق بنزى و يه بوق درى ورى گذاشتى روش،خيلى جواتى.

اگه تو مراسمgoodbye party يكى از بچه ها تيب يه دست زرشكى زدى و تو همه عكسها هم هستى و تو همه عكسها براى ديگران شاخ گذاشتى خيلى جواتى.

اگه تازه نامزد کردی و عروس خانومو برداشتی و بردی بیرون و موقع برگشتن میبریش سیراب شیردون بخورین خیلی جواتی.

اگه جمعه ها کوه میری و یه ضبط ۱۰۰۰ وات انداختی تو کوله ات و نوار جواد یساری گذاشتی خیلی جواتی.

اگه دعوتت کردن فرانسه و قراره درباره دموکراسی صحبت کنی و میگی:تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر خیلی جواتی.

جوات یعنی کفش صندل با جوراب.

یعنی رنگ بنفش.

یعنی سگک کمربند.

یعنی کشیدن پاشنه کفش رو زمین.

یعنی آرایش قهوه ای.یعنی لاک قرمز.یعنی اپُل.یعنی پیکان اسپورت.یعنی کفش ورنی.یعنی پیلی.یعنی بلوز پیچ اسکن اُملتی.یعنی لباس شب پولکی.یعنی سیزده بدر پارک دانشجو.یعنی کاپشن چرم تنگ و کوتاه.یعنی رنگ موی زرد قناری.یعنی ایتس ایتس.یعنی آهنگ نسترن.یعنی ...
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 23:37  توسط Sepideh  | 
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 15:22  توسط Sepideh  | 
سلام.به دلایلی اختلاف پیش اومد دیگه از این به بعد فقط خودم مینویسم...

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:3  توسط Sepideh  | 

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم ...

بقیش یه دفه ی دیگه

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 14:3  توسط Sepideh  | 

           نامه ی شایان به پریسا

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 18:32  توسط Sepideh  | 
سلام

ببخشید نتونستم زودتر بیام و برای فوت مهستی بهتون تسلیت بگم.

خووووووووووووووب این حرفا یکم برای این ویلاگ بعیده.دیگه چه کار میشه کرد احساس مسوولیته.

خوب بریم سر حرفای همیشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالات را بخوانید
:
1-
جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟

الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
2-
کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟

الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.
3-
روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟

الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
4-
اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.
5-
نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

الف: قناری

ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش
در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.
جواب‌ها
:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید
:
1:
جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید.( 1337- 1453
)
2:
کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود
.
3:
انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود
.
4:
اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:42  توسط Sepideh  | 
سلام.

صدای یه دختر خیلی خیلی شیطونو براتون میذارم شعر میخونه.اگه گوشش ندین ضرر کردین.اسمش آیداست پنج شیش سالشه.

لینکشو میذارم.

آيدا

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:49  توسط Sepideh  | 
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنه

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه ؟هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون


فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق

چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيد

چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود

چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره

 

اینم عکس که گفتین

pishi-mahale


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:33  توسط Sepideh  | 
پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌.
پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌.
پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌).
بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.

نكات‌ مهم
1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.
2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.
3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.
4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.
5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:7  توسط Sepideh  | 

خانواده اول

پدر: سلام

مادر: سلام، خسته نباشي!

پدر: سلامت باشي. راستي بچه‌ها كجان؟ آرمان؟ آرمين؟

آرمان و آرمين: سلام پدر

پدر: سلام بچه‌ها خوبين؟

آرمان وآرمين: ممنون، مرسي

مادر: همگي بياين، شام حاضره !!... راستي يك ماه بيشتر به عيد نمونده امسال تعطيلات بريم رم؟ پارسال سيمين با شوهر و بچه‌هاش رفتند اونجا،گفتند بهشون خيلي خوش گذشته!

آرمان: نه پدر بريم تايلند من دوست دارم اونجا رو ببينم.

آرمين: من ميگم بريم هلند.

پدر: باشه امسال هم ميريم مسافرت. فقط به من اجازه بدين فكر كنم كجا بريم، آخه من نظرم اينه نه بريم رم، نه تايلند و نه هلند. من ميگم بريم پاريس! البته براي اينكه بحثي پيش نياد پيشنهاد مي كنم قرعه كشي كنيم! نظر شماها چيه؟

مادر: من موافقم.

آرمان: من و آرمين هم  موافقيم.

پدر: پس بعد از شام قرعه كشي مي كنيم.

***

پدر: سلام

مادر: سلام. خوبي؟ بليت گرفتي؟

پدر: بله، چقدر شلوغ  بود انگار همه عيد مي خوان برن مسافرت! راستي زنگ زدم بهترين هتل و اتاق رزرو كردم، ترسيدم اتاق هم مثل بليت كمياب بشه!!

مادر: دستت درد نكنه. منم يه ليست تهيه كردم از تمام فاميل هامون كه يادم نره براشون سوغاتي بخرم.

پدر: هنوز يك ماه مونده، چقدر عجولي خانوم.

مادر: هرچه زودتر كارهامون رو انجام بديم بهتره. فردا هم زودتر بيا خونه بريم براي عيد لباس بخريم!

پدر: باشه ولي فكر نمي كني لازم نباشه، آخه هفته پيش يك عالمه لباس خريديم.

مادر: نه، تا عيد همشون از مد ميوفتن، بايد مد سال جديد رو بخريم.

***

مادر: اين يك ماه چقدر زود گذشت... راستي پروازمون چه ساعتيه؟

پدر: ساعت يازده و نيم. تو داري چيكارمي كني؟

مادر: دارم بررسي مي كنم چيزي رو از قلم ننداخته باشيم... بچه ها زود باشيد وسايلتون رو بيارين الان آژانس مياد!

آرمين: اين هم وسيله‌هاي من. ولي من بازم ميگم كاش مي رفتيم هلند، مطمئنم خيلي خوش مي گذشت.

آرمان: نه تايلند بهتره. پدر سال ديگه بريم تايلند! نه اصلاً همين تابستون بريم، باشه؟

پدر: باشه. تابستون هم ميريم هلند، هم تايلند، هم پاريس.(خوبه حالا قرعه كشي كرديم.)

مادر: آژانس اومد، بريم كه ديرمون نشه.

***

مادر: خيلي خسته شدم چقدر صف گمرك شلوغ بود... به من كه خيلي خوش گذشت.

پدر: خسته نباشي. به منم خوش گذشت ولي كاش ميشد لحظه سال تحويل كنار برج ايفل باشم مثل دوسال پيش، هيچ وقت يادم نميره...

آرمين: نه اصلاً خوب نبود. من كه از اول گفتم بريم هلند، تازه پنيرهاي خوشمزه هم مي خورديم!

آرمان: نه هلند چيه! از همه بهتر تايلنده، تابستون اول از همه بايد بريم تايلند!

آرمين: نه ميريم هلند!

مادر: من كه ميگم بازم بريم رم، خيلي خوب بود.

پدر:اصلاً بذارين تابستون بشه بعد بحث كنيد.(كل عيد رو بحث كردين وغرزدين بسه ديگه!)

آرمان: اين دفعه رم تو قرعه كشي نباشه. من خوشم نيومد.

پدر: اي بابا! خيلي خوب هرچه شماها بگين...

 

خانواده دوم

پدر: سلام خانوم!

مادر: سلام خوبي؟ چقدر دير كردي؟

پدر: مونده بودم اضافه كاري، براي همين دير اومدم.پسرمون كجاس؟

مادر: هرچه صبر كرد نيومدي خوابش برد... آخه چقدر سختي؟ چقدر اضافه كاري؟به من و خودت رحم نمي كني، ب