تبليغاتX
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
من گلم تو منگلی با هم میشیم گلمنگلی
 
 
وجود حر گونه قلت عملاعی در این وبلاگ یک عمر آدی مهثوب میشود
 
سلام.دورباره.

اومدم درباره ی نظراتون یگم که:

کشتین منو شما.      خوب باشه دفعه ی بعد مطالبمو جدا میکنم مینویسم.

حالا این دفه رو شما بیخیال شین چون اصلا حوصله ی سر و سامان دادن بهشو ندارم.

خوش باشین...                             

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:36  توسط Sepideh  | 
سلام.چطورین؟ خوش میگذره؟ به من که داره خیلی خوش میگذره.سه چار روز تعطیلیم میخوام بترکونم.

امشبم که شب یلداست و قراره خوش بگذره:دی   امشب میخوام رکورد خودمو بشکنم.اینقدر میخورم

که ... . فقط حیف که هندونه نداریم(احتمالا این یه فاجعست)

خوب دیگه مردم از بس چرتو پرت گفتم.فقط میخواستم بگم شب یلداتون مبارک. 

اینم یه شعر درباره ی شب یلدا از اندی:

یلدا فقط تو بودی با من هم زبون ...           

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:12  توسط Sepideh  | 
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد .......
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
"..........
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
..........
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
........
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
......
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
........
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
.........
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا
......
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
......
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
.................
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
................
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
......
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
............
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
...........
يک پسر خوب روزي 10 بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه را نميکند
..............
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري
) .......
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
..............
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
.........
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند ...........

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و .........
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
........
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
........... ...
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
......
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند.......

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد .................
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
........
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
.............
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
............
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
.........
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
..........
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
.........
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
...........
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
......
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
.........
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده .!!!!!!!!!!!!!!!.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 21:18  توسط Sepideh  | 
داري ميخندي و ميري فكر ميكني بهتريني از همه جلو ميزني دوستات برات سوت ميكشن

به نظرت همه راننده هاي ديگه دست و پا چلفتي ها درد سر سازن . ميخواي از دست اين

احمقها فرار كني و برسي به جايي كه خلوت باشه گاز ميدي و ميندازي توي لاين مخالف

پليس هم كه خبري نيست . از رو بروت يه ماشين كند كه توش يه خانواده دارن برميگردن

مياد .. تو ترمز ميكني ... ماشينت ميچرخه ... ميخواي به اين فكر كني كه در اينگونه موارد

يه راننده حرفه اي چيكار ميكنه كه يه ضربه شديد بهت وارد ميشه .

چشماتو باز ميكني ... مردم دور و برت جم شدن ... دوستت رو ميبني كه ديگه نميخنده

سرش له شده و چشماش باز مونده .. يكي ديگشون صداي فريادش مياد . از دور تر صداي

ناله زن و بچه مياد . ماشينت ، مايه افتخارت تبديل شده به يه غول مرگبار متلاشي و از كار

افتاده . پليس مياد ... اينجا ايرانه از آمبولانس خبري نيست . يه پتو ميندازن روي دوستت

راننده هاي دست و پا چلفتي دور و بر دوستت كه پولدار هم بود سكه و 100 تومني ميريزن

ميخواي يه چيزي بگي ... سرت گيج ميره ... ميخواي گريه كني ... بالاي سرت مردم رو

ميبيني كه سرشون رو تكون ميدن و بعد ميخوابي ... چشماتو باز ميكني ... همه جا سفيده

.. خانوادت با ناراحتي دور و برتن ... تازه معني درد رو تجربه ميكني و ناله ميكني ... نميتوني

غذا بخوري ... چشمات درست نميبينن ... چند روز درد ميكشي ... سراغ دوستت رو ميگيري

مرده . توي اون تصادف شش نفر مردن .... تو اونا رو كشتي ...

از خودت بدت مياد ... حالا بايد ديه بدي ... بيمه 60 ميليون ماباالتفاوت ميخواد ... ماشينتو

3 ميليون ميخرن ... ميمونه 57 ميليون ... به زندان فكر ميكني و خودت رو توي لباس زندان

ميبيني ... بابات قرض ميكنه ... مامانت طلاهاش رو ميفروشه ... خواهرت ... برادرت.. هنوز

40 ميليون ديگه مونده ... تو خونه همه يه جوري نگات ميكنن ... بابات خونه رو ميفروشه ..

و پول رو ميده ... وقتي ميرين دادگاه و حكم ميدن كه برين سندتون رو آزاد كنيد به موهاي

پدرت كه اطراف شقيقه سفيد شدن فكر ميكني ... به مادر دوستت كه زجه ميزد و بچه اش

رو از تو ميخواست ... به تنها دختر بازمانده از خانواده ماشين مقابل كه به چشماش نگاه

ميكردي ... به 1 دقيقه قبل از تصادف كه تصميم گرفتي از خط ممتد سبقت بگيري و اين

كه اگه اون فرمون رو نميپيچوندي و اگه چند ثانيه صبر ميكردي ...

حالا 10 سال گذشته با همسرت و دختر كوچولوت دارين ميرين شمال ... وقتي به نقطه

تصادف ده سال پيشت ميرسي براي هزارمين بار به اون سال و فشارهايي كه متحمل

شدي فكر ميكني ... تو فكري كه ماشيني رو ميبيني كه با عصبانيت پشتت چند تا چراغ

و بوق ميزنه و بعد از كنارت از رو خط ممتد سبقت ميگيره ... وقتي از كنارت رد ميشن

چهار تا جوون رو ميبيني كه مثل يه راننده دست و پا چلفتي بهت نگاه ميكنن و ميرن .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 19:49  توسط   | 
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:22  توسط   | 
می دونی؟

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم
..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد


..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم


..
اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی


..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم


..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی


..
بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی


...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن


..
يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن


..
می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع


..
يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی


..
تو داری قصه می گی


..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش


..
حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی


..
تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم
بشم


..
می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش
گرفت


.
می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم


..
می بينی ديگه نفس نمی کشم


..
چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم


..
می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی
مردن


..
ازخون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم


..
مردن خوب بود ارومه اروم


...
گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل
شدياااا

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..گريه نکن ديگه خب؟
دلم می شکنه


..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:51  توسط   | 
در راستای فرهنگ ف/ی/ل/ت/ر سازی جملات زیر بجای جمله منحوس و منفور "مشترک گرامی دسترسی به این سایت مقدور نمی باشد" پیشنهاد می گردد

مشترک گرامی، هدف ما ضایع کردن شماست.
مشترک گرامی واسه چی وصل اینترنت می‌شی؟
مشترک گرامی، عزیزم، قربونت برم، بی‌خیال شو!
مشترک گرامی، با احترام تمام، تمومش کن دیگه!
مشترک گرامی، چرا اینقدر زحمت وصل شدن به اینترنت رو می‌کشی؟
مشترک گرامی، واسه چی کارت اینترنت می‌خری؟
مشترک گرامی، مهم نیست تو ADSL نداری!
مشترک گرامی، با سرعت اینترنت حال می‌کنی؟
مشترک گرامی، چقدر تو سمجی!!
مشترک گرامی، بسه دیگه، چقدر تو اینترنت کشت می‌زنی، کار و زندگی نداری؟
مشترک گرامی، تلفن پشتیبانی همیشه مشغول می‌باشد!
مشترک گرامی، زیادی تلاش نکنید، همه ISPها مثل هم هستند!
مشترک گرامی، اینترنت شما تموم شد.
مشترک گرامی، بابا فیلتره، ضایع، تو چرا حالیت نیست. دستت رو از روی اون F5 صاب‌مرده بردار دیگه!
مشترک گرامی، هوی، تو خجالت نمی‌کشی!
مشترک گرامی، پیشتِ، چخِ!
مشترک گرامی، دست نزن جیزه، دِهَه!
مشترک گرامی، به جان مادرم اگه یه بار دیگه از این‌ورا رد شی با دفعهِ قبل می‌شه دوبار!
مشترک گرامی، شرمنده، نداری 10 هزار تومن دستی بدی تا آخر ماه، مخابرات الان چند ماه حقوق‌مون رو نداده، به‌ت پس می‌دم!
مشترک گرامی، فیلترشکن خوب سراغ نداری، یه کاری کردیم خودمون توش موندیم!
بازم تویی مشترک گرامی، روتو برم هی!
مشترگ گرامی دیگه‌ای نبود، نفس‌کِش...

 |+| نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:4  توسط   | 
استاد زبان فرانسه در كلاس درس در مورد مؤنث بودن يا مذكر بودن اسم ها توضيح مي دادكه پرسيد : كامپيوتر مؤنث است يا مذكر؟

كليه ي دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام كردند:
1ـ وقتي به آن عادت مي كنيم گمان مي كنيم بدون آن قادر به اجام كاري نيستيم .
2ـ با آنكه داده هاي زيادي دارند نادانند.
3ـ قرار است مشكلات را حل كنند ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
4ـ همين كه پايبند يكي از آنها شديد متوجه مي شويد كه اگر صبر كرده بوديد مورد بهتري نصيبتان مي شد.

كليه ي دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام كردند:
1ـ به غير از خالق آنها كسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد.
2ـ كسي از زبان ارتباطي بين آنها سر در نمي آورد.
3ـ كوچكترين اشتباهات را در حافظه ي دراز مدت خود ذخيره مي كنند تا بعد ها تلافي كنند.
4ـ همين كه پايبند يكي از آنها شديد بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها كنيد.

--------------------------------------------------------------------------------
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.

زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.

ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
-----------------------------------------------------------------------------------
پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :

پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .

من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.

من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*رکی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ترکه شب مست میکنه به زنش ميگه كه : پا شدم برم دستشويي تا دره دستشويي را باز كردم يه دفه چراغ روشن شد ترسيدم درا بستم گفتم مگه ميشه حتما كار جن بوده ! دوباره در را باز كردم چراغ روشن شد منم يه بسم ا... گفتم و رفتم كار ما كردم ... حرفاي ترکه كه تموم ميشه زنش ميگه خاك بر سرت باز رفتی تو یخچال شاشیدی!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 16:32  توسط   | 

برای دیدن عکس اینجا کلیک کنید

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 22:50  توسط   | 

عروس خانم دوشیزه    shirin_sooskesiah     آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... 

 به عقد دائم آقای   feri_ferferi  در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!         حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟   

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!         حاج آقا :!!!BUZZ  ,  برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:38  توسط   | 

Pishi-Mahale.Blogfa.Com

مدتي است فيلم پورنوي منتسب به زهرا امير ابراهيمي "زهره شوکت" جنجال فراواني به پا کرده است. در اين ميان فيلم ها و عکس هاي زيادي از طريق اينترنت و سي دي بين مردم رد و بدل مي شود که مربوط به همين داستان است.

روزهاي ابتدايي کمتر کسي فکر مي کرد که تصاوير و فيلم ها مربوط به اين شخص باشد. ولي متاسفانه با اوج گرفتن اين داستان در اينترنت و خبرهاي ضد و نقيض از گوشه و کنار اين شاعبه رنگ و بوي حقيقي تري به خود گرفت.

اخباري که در سايت هايي مانند هفت روز و شهروند مبني بر مصاحبه با امير ابراهيمي و جعلي خواندن فيلم از سوي او منتشر گرديده هنوز صحتش به تاييد هيچ خبرگزاري رسمي نرسيده است. در اين سايت ها به نقل از وي گفته شده بود كه او ضمن تکذيب و جعلي خواندن اين فيلم تاکيد نموده از منتشر دهندگان آن شکايت كرده است!
اين تصوير در فيلم مذکور ، تصويري است که بيشترين شباهت را با زهرا امير ابراهيمي دارد

 

پس از چند روز شايع شد امير ابراهيمي خود کشي کرده است.

ابتدا گفته شد اين مساله صحت ندارد...

محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع‌رساني نيروي انتظامي تهران بزرگ در گفت‌وگو با فارس گفتن خبر افزود: اين هنر‌پيشه زن هم‌اكنون در سلامت كامل است و خبر خودكشي او هنگام بازجويي ماموران صحت ندارد.

سپس برخي خبرگزاري ها از خود کشي نا فرجام وي خبر دادند!

بنا بر به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، از سوي منابع غير رسمي ، يكي از هنرپيشه‌هاي زن سريال نرگس صبح ديروز هنگام تحقيق ماموران اقدام به خودكشي كرده است كه بلافاصله به بيمارستاني در شمال تهران منتقل شده است.

روز 10 آبان خبر ديگري بر روي تلکس ها مخابره شد!

جسد منتسب به زهرا اميرابراهيمي در پزشکي قانوني تهران!

به گزارش عصرايران- جسد يک زن که گفته مي شود "زهرا اميرابراهيمي" بازيگر نقش "زهره" در سريال "نرگس" است صبح امروز به پزشکي قانوني تهران منتقل شد.

يک منبع مطلع در پزشکي قانوني با اعلام اين مطلب به خبرنگار عصرايران گفت: هم اکنون گروه هاي تخصصي بر روي علت مرگ اين زن در حال تحقيق هستند ولي احتمال قوي آن است که وي شب گذشته (9 آبان) خودکشي کرده است.

اين منبع مطلع همچنين به خبرنگار ما گفت: البته، هنوز دقيقا معلوم نيست که جسدي که به پزشکي قانوني منتقل شده، اميرابراهيمي است يا خير و حتي امکان دارد، جسد متعلق به فردي باشد که شبيه او بوده و در آن فيلم غيراخلاقي ايفاي نقش کرده است.

يک مقام آگاه در اين باره گفت: امير ابراهيمي خودکشي کرده ولي نمرده است.

امروز شنيده مي شود...

نيروهاي انتظامي بررسي اين پرونده را در دستور کار خود قرارداده و زهرا اميرابراهيمي را براي بازجويي فراخوانده اند تا صحت و سقم اننتساب فيلم به وي مشخص شود. توزيع کننده فيلم مذکور فراري شده و پرونده نيز در دست بررسي است!

در حاليکه خبرهاي مختلفي همچنان در صدر اخبار مشاهده مي شود آيا بهتر نيست ما هم کمي به روي ديگر سکه يعني زهرا فکر کنيم! اگر ما جاي وي بوديم حاضر بوديم اينچنين مورد فشار روحي و رواني بي حد و حصر قرار گيريم؟ بر فرض که بازيگر اين فيلم خود او باشد. مگر در آنسوي دنيا بازيگران معروف در فيلم هاي سينماييشان به بازيگري صحنه هاي پرنو نمي پردازند؟! آيا اجتماع اينگونه با آنها برخورد مي کند؟ در حاليکه نه صحت اين فيلم تاييد شده و نه فيلمي رسمي بوده.

همچنين بدنيست بدانيم در دين مبين اسلام و ديگر اديان الهي گناه افترا و يا انتشار اينگونه تصاوير و فيلم ها بيش از عمل انجام شده است. پس بهتر است بيشتر مراقب اعمال خود باشيم.

 

پاييز امسال ، پاييزي تر از هر سال ، ابري و باراني.

گاهي آفتاب فقط براي يادآوري وجود فصل هاي ديگر از لا به لاي ابرها مي تابد. سكوتم دليل اعتقاد به شما نبود ، خود را باور داشتم. قصد من يادآوري هيچ فصلي نيست.
نور كافي نيست ؛ اما هنوز مي توان تجربه تلخي را با كساني كه آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري شهر ماست تقسيم كرد.

شايد اين شرح يك تجربه است.

شايد اين يك شكايت است براي يكي از بازيگران زن سريال نرگس و يا من مسوولي هستم براي دفاع از آن چه كه حتي به من مربوط نيست ؛ و شايد اين تلاشي بيهوده است براي حفظ حرمت يك انسان ، هنر و يا جامعه هنرمندان و شايد اين همه ، دلشوره ايست براي يك جامعه.

آن چه با عنوان هاي مختلف مثلاً فيلم غير اخلاقي از نيمه ماه مبارك رمضان جزو تنقلات روي كرسي برخي محافل همكاران ، منازل دوستان ، شهروندان و شهرستانها شده است ، چيزي نيست جز تاييدي بر تلاش بيهوده فردي ما در عرصه هنر و برداشتن گام هاي بي ثمر در جهت رشد.

همه ما مي دانيم كه عدالت بدون قدرت هيچ است و قدرت بدون عدالت ، خشونت.
آري ؛ اين قدرت ، قدرت جمعي ِبرخي از همكاران و همنوعان عزيزي است كه به بي عدالتي و خشونت تبديل شد.

خشونتي كه حتي مي توانيم با دست وي را به خودكشي واداريم و يا اعدام و شايد هم بدتر...

پس براي دلداري دوستان ، آشنايان ِخارج و داخل كشور و يا بهتر است بگويم براي آگاهيتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزيز ؛ ( هنرپيشه مذكور به قول شما ) كه گويا تشابهي ظاهري دارد با شخص ديگري در فيلم غير اخلاقي كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان مي گذشت ( و تا كنون نيز هم ) ، در صحت و سلامت كامل به سر مي برد و خوشبختانه دليلي كافي براي خودكشي پيدا نكرده است و من زنده هستم ... هنوز.

كساني كه با اين بي پروايي از بي حرمت كردن ديگران لذت مي برند ، در درجه اول انسانيت خودشان را با دست خود ، زودتر كشته اند.
نجابت برخي هموطنان را كه چه عرض كنم ... اما هميشه خدا را سپاس. ماه پشت ابر نمي ماند.

بالاخره در اين روزهاي ابري ، قانون براي تكذيب اين شايعه و فاجعه از لاي ابرها تابيد.
جاي آن است كه تشكر و قدرداني كافي از توجه و پيگيري مستمر مسوولين قانون براي حفاظت از محارم و حيثيت و تكذيب اين شايعه بنمايم.

انسانها ، متمدنين ، روشنفكران ، اشرفين مخلوقات و اي ديگران ؛ من اولين و آخرين نفري نخواهم بود كه شايعات و اكاذيبي اين چنين به او نسبت داده مي شود.

بار سنگين بي حرمتي و تهمت را بر دوش ، با دليل بي گناهي تحمل كرديم. از ما كه گذشت ، اما سوال اين است ؛ اگر هتك حرمت هايي نه براي آدمي كه مي شناسيد ، نه براي مثلاً وي ، كه براي شخصي عادي اتفاق بيافتد چه بايد بكنيم؟

- بني آدم اعضاي يك پيكرند
بعضي وقتها بد نيست كه خودمان را جاي ديگري بگذاريم ( اين درس تمام اديان است ) دقيقاً جاي ديگري و نه فقط به رسم دلسوزي. من به خاطر شما ، خودم را جاي پدري مي گذارم كه هر روز چشمهاي غمگين دخترش را براي دلداري مي بوسد و شايد نمي فهميم كه در خلوتش و خودم را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خودكشي جگرگوشه اش ممكن است همان لحظه قلبش را ببازد و خودم را جاي رفيقي مي گذارم كه شرمش را با غيرت مي خورد تا از حقي دفاع كند ...
گه گاهي خودم را جاي نارفيقان نيز مي گذارم ، شايد كه درس غيرت بگيرند و من خودم را جاي تمام وجود خودم نيز مي گذارم تا براي اثبات سلامتم ، جواب اين بي حرمتي ها را بر آيينه دلم ثيقل دهم.

و نهايتاً جايم را به شما مي دهم فقط براي يك لحظه ....
از ما كه گذشت ....
ايستاديم ،
بي پروا ، مي روم و مي تازم در مرز بي خوابي و رويا ،
در محمل ريا ، چنان مي روم كه گويي نه پسي دارم و نه پيش و ، چه شگفت !
اين ريا ديگران با من همواره همراه و هم پايند
باور كرده اندكه حقيقت بيش از اين رياي من نيست
چگونه برهانم آنان را زين خيال اين تَوَهُم
تنها فغان من است
دلشان مي شكند! اگر بگويي
ببنديد چشمان بي شرمتان را! حوصله شان سر مي رود!
اگر بگويم باز نكنيد زبانتان را حتي براي دلسوزي من
كه آن من ، خود هيچ است و اين هيچ ، پر شده است از من
و در نهايت اين من ِمن است كه مي نماياند خود را
براي هيچ و اين من ،
تنها زهرا هزاران تكه شده است براي شما

" زهرا اميرابراهيمي" بازيگر سينما و تلويزيون در خصوص جريانات پيش آمده اخير در طي اين چند هفته كه از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است ، نسبت به اين اتفاقات واكنش نشان داد.

امير ابراهيمي با انتقاد از جريانات اخير كه به وي نسبت داده شده است ، گفت : پاييز امسال برايم ياد آور بدترين خاطره ها را ساخت ، تلخ و وهن آور . به قول اخوان " ابرهاي همه عالم در دلم مي گريند "...چون من از اين اتفاق غير انساني در رنجم و خداي هنر را شاهد مي گيرم نه براي خودم و فرديت خودم ، بلكه براي آنكه حرمت يك انسان و يك زن چنين لگد مال شد زيرا براين باورم بار سنگين تهمت و بي حرمتي را به يك انسان تحميل كردن ، گناهي بس گران و درد آور است.

وي افزود : در جامعه ما من اولين و آخرين قرباني اين گونه تهمت هاي ناروا و برچسب هاي غير انساني نيستم و نخواهم بود . چون تا زماني كه حس بي مسئوليتي و لاقيدي در بعضي انسانهاي كوته فكر و كوچك وجود داشته باشد اين اعمال شبه رواني هم رخ خواهد داد ، و جالب اينكه در ايران - ملقب و مشهور به سرزمين ناموس و كيان - چرا بايد چنين شهرونداني غير ايراني و بدون حميت و تعصب داشته باشيم .

امير ابراهيمي در ادامه گفت : اين اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شايد هم نوعي تفنن غير اخلاقي باشد و به خيال خامشان ديگر قانون و چارچوبي نيست و جامعه افسار گسيخته و بي اصول شده است .

اين بازيگر سينما و تلويزيون در بخش ديگري از صحبتهاي خود خاطر نشان كرد : بعضي وقت ها بد نيست ما مدعيان آزادي و انسانيت ؛ خود را لحظه اي به جاي ديگر ي بگذاريم و اين در هر دين و كيش و آئيني مر سوم است ؛ من هم بنا به اين رسم اديان ، دقيقا خودم را به جاي سه نفر گذاشتم . اول به جاي پدري گذاشتم كه هر روز چهره ي زرد و غمگين دخترش را مي بيند و شايد هم براي دلسوزي بر رخ سردش بوسه اي بزند و شايد هم نمي دانم در خفا و كنج خلوت از تيشه برداشتن مدعيان به سوي ناموسش بگريد و مردانه بار غم بر د وش كشد و يا خود را جاي مادري مي گذارم كه با شنيدن خبر خودكشي جگر گوشه اش همان لحظه قلبش باز ايستد كه در آرزوي مادر شدن دخترش روزگار را مي گذراند ،و يا خود را به جاي دوستي مي گذارم كه شرمش را با غيرت و شرف ايراني مي خورد تا كه شايد دست به كاري زند كه حقي را باز ستاند. در هر سه حال ، هر انساني كه بويي از انسانيت به مشامش رسيده باشد ؛ ناراحت مي شود.

امير ابراهيمي درباره شايعات اخيري كه در خصوص خودكشي وي در برخي رسانه ها منتشر شده است ، گفت : من خودم را جاي تمام وجود خودم گذاشتم كه براي اثبات اين بي حرمتي به شخصيت زن و انسان به سان اشرف مخلوقات . رفتاري كالائي داشتن با آن ، فقط تصميم گرفتم كه بايستم و به حرمت شرف و كيان قهرماني ايران تاريخ ، بگويم و فرياد بزنم كه من " زنم و انسانم " و علاوه بر آن به عنوان يك هنرمند بايد به جلا و صلابت زن ايراني فكر كنم و از حرمت زنان و دختران هم كيش و زبانم دفاع كنم ... و تنها وسيله و لبزار من همان هنر من است .

بازيگر نقش زهره در سريال نرگس خاطر نشان كرد: تكذيب من دردي را دوا نمي كند ، چه را تكذيب كنم ؟ وجود بلاهت را ؟.... من خود عين انكارم ! و مي دانم نسل نو و جوان و هم نسل خودم در ايران چنين عرصه را براي جولان بي غيرتان و عدوهاي ابله كيان و ناموس ايران ، فراهم نمي كنند.

وي افزود : من ساكن كوچك وادي هنرم . عزمم را جزم كردم تا بيشتر از پيش در زمينه كاري ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان يك زن ايراني حركت كنم . حركتي براي نو جستن و زيستن و آموختن ؛ فعلا قصد هيچ گفتگويي با رسانه اي را ندارم و فقط به مردمان سرزمين قمر و پروين و فروغ و بزرگان هنر و ادب مي گويم من زنده ام.

Pishi-Mahale.Blogfa.Com

زهرا امیرابراهیمی بازیگر سینما و تلویزیون در خصوص جریانات پیش آمده اخیر كه در طی این چند هفته از وي در محافل خبري و مطبوعاتي منتشر شده است، در نوشته اي نسبت به

اين اتفاقات واكنش نشان داد.                                                         


بخش هایی سخنان وی در این مورد:

قصد من یادآوری هیچ فصلی نیست. شاید این یك شكایت است برای زهره شوكت و یا من مسوولی هستم با نام" زهرا امیرابراهیمی" برای دفاع از آن چه كه حتی به من مربوط نیست ؛ و شاید این تلاشی بیهوده است برای حفظ حرمت یك انسان ، هنر و یا جامعه هنرمندان و شاید این همه ، دلشوره ایست برای یك جامعه. پس برای دلداری دوستان ، آشنایان ِخارج و داخل كشور و یا بهتر است بگویم برای آگاهیتان : هموطنان ، همكاران ، روزنامه عزیز ؛ زهرا امیرابراهیمی (هنرپیشه مذكور به قول شما) كه گویا تشابهی ظاهری دارد با شخص دیگری در فیلم غیر اخلاقی كه در ماه مبارك رمضان دست به دست از نظرتان می گذشت (و تا كنون نیز هم) ، در صحت و سلامت كامل به سر می برد و خوشبختانه دلیلی كافی برای خودكشی پیدا نكرده است و من زنده هستم...هنوز.

امیر ابراهیمی در ادامه گفت: این اتفاق صرفا به خاطر كسب پول و شاید هم نوعی تفنن غیر اخلاقی باشد و به خیال خامشان دیگر قانون و چارچوبی نیست و جامعه افسار گسیخته و بی اصول شده است.

وی افزود: من ساكن كوچك وادی هنرم. عزمم را جزم كردم تا بیشتر از پیش در زمینه كاری ام فعال تر باشم و با نوجستن و تكاپو در عرصه هنر ، به عنوان یك زن ایرانی حركت كنم. حركتی برای نو جستن و زیستن و آموختن

بر گرفته از روز نامه جام جم

(نمی خواستیم در این مورد پستی بزنیم ولی دیدیم خیلی نامردیه اگه همینطوری از کناره این قضیه بگذریم)

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 21:29  توسط Sepideh  | 
خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:
البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زير بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه

در باب اداي جملات:
در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخي ) استفاده كنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:
(فردا مي بينم............ ......... .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله
"من به فلان چيز علاقه دارم" براي "من" يك پلك و براي "به فلان چيز علاقه دارم" 9عدد پلك بزنيد.
لفا امتحان كردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيكمتو بگيري و ميخواي همشو يه جا بزاري دهنت حالا اين دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي كند.
هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد(كه متاسفنه يا خوشبختانه اكسر خانوما همين وضو دارن) ........ تبسمي كفايت ميكند
اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دير بري كلاس داره
موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بديد
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود


بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:42  توسط   | 
 
  بالا